مؤلف مجهول

56

تاريخ سيستان

ملك وى [ 1 ] و آن از [ 2 ] ملوك كه بودند اندر جهان تاكنون ، پس گفتند ما را دستورى ده تا همه دست و پاى عبد المطلب بوسه دهيم ، دستورى داد ، دست و پاى عبد المطلب بوسه دادند و پس ملك برخاست و سر او بوسه داد و او را عطاء بسيار داد و آن اشتر و گوسفند همه باز داد و ز آنجا باز گشت ، و عبد المطلب بمكّه باز آمد و هاله بنت الحرث را بزنى كرد بو لهب ازو بيامد و نام بو لهب عبد العزّى بود كافرى بود شيطانى رجيم ، باز سعدى بنت غياث را بزنى كرد و عباس ازو بيامد آنك خلفا و امرا از وى آمدند ، و صفيه ازو بيامد ، و حميده را بزنى كرد حمزه سيّد الشّهدا ازو بيامد و حجل بن عبد المطلب و عاتكه بنت عبد المطلب ، باز روزى خواب كرد و ترسيده بيدار شد و همچنان بشتاب ميرفت و عباس گويد كه من بزرگ بودم از پس پدر همى رفتم تا كهنهء قريش پذيرهء [ 3 ] او آمدند گفتند چه بود يا ابا الحارث ، گفتا خوابى ديدم وزان ترسان شدم ، گفتند چه ديدى ، گفتا زنجيرى ديدم كه از پشت من بيرون آمد و آن را چهار طرف ، يكى برفت و بگرفت تا مشرق و ديگر برفت و بگرفت تا مغرب و يكى تا به آسمان بر شد و يكى از ثرى [ 4 ] بگذشت و من بدان نگاه همى كردم تا آن سلسله درختى گشت همچنين گرفته بود و هر چه سبزتر و نيكوتر و هر جاى از آن درخت نور درفشان گشت ، همچنان نگاه همى كردم كه دو پير بزرگوار با هيبت ديدم كه پيش آمدند يكى را گفتند [ 5 ] تو كيستى ؟ گفتا مرا ندانى ؟ گفتم نه ، گفت من نوحم پيغمبر رب العالمين ، ديگر را گفتم تو كيستى گفت من ابراهيم

--> [ 1 ] لفظ ( وى ) بعد الحاق شده . [ 2 ] لفظ ( از ) به نظر زايد مىآيد يا مؤخر و ظاهرا جمله چنين باشد : « فزون شود از ملك وى و از آن ملوك كه بودند . . . » [ 3 ] همه جا موافق رسم الخط اين كتاب « بديره » ببا و دال بجاى « پذيره » به معناى پيشباز و و پذيرائى و گاه به معناى مهمانى نوشته شده است . [ 4 ] در اصل ثريا بوده و اصلاح شده . ( ثرى ) با ياء مجهول بمعنى زمين است . [ 5 ] كذا . . و ظاهرا « گفتم » .